محمد على خان رشوند

68

مجمل رشوند ( فارسى )

يك مفرش . ناهار را در هواى بسيار گرم در كته پشت صرف ، وقت ظهر وارد لات عباسقلى بيك و دو سوار از رشوند لات برداشته با آن زحمت ، طى قوچ پشته ، وارد رودخانهء انبه ، با آب سرد تبريد احوالى كرده ، وارد قلعه انبه 67 ، چون نطع تعزيت مرحوم محمد صادق خان را انداخته بودند ، فاتحه خوانده ، فورا سوار شده ، غروب آفتاب به ناوه‌خان ، باقى راه را در هواى تاريك ، با آن راههاى باريك طى كرده ، بعد از شام وارد كلشم شده ، على الصباح كدخدا محمد زمان و مصطفى بيك كلشمى در مطلع آفتاب مطلّع شده ، در مقام معذرت‌خواهى برآمدند . پس از طى عذرها ، از احوالات سرتيپ تفتيش نموده ، مذكور ساختند كه امروز از دماش حركت و از راه كلشم به ناوه‌خوان ، در قراچادرهاى چند كه كاظم‌خان 68 فراهم آورده ، مهمان كاظم خان است . قريب به دماش به سرتيپ ملاقات شده ، پس از آداب و رسوم رسميّه ، در كنار درياى خلشكوه پياده شده . ناهار صرف و از تفصيلات رشت و نيك و زشت آن ولا ، گزارشات مذكور ساخته ، سوار وارد چادرها شده ، كثرت باد و قلّت آب ، خاكها چون سرمهء اصفهانى به چشمها [ مىريخت ] و چشمهء آب ناياب ، به غير از اشك چشم و قباى آبى ، آبى نه ، آنى آسودگى جهت همرهان حاصل نشده ، از شدت سرما آتش افروخته و در عوض شمع ، به چوب هيمه سوختن قناعت شد . در آن ميانه باد به دماغ سرتيپ مستولى ، ولى خان سركردهء عمارلو را فرستادند كه سيصد تومان پيشكش بايد بدهى . جوابى كه شايست و بايست گفته شد . فردا كه سوار شد از راه سفيد پشته ، با حرفهاى چند كه ما بين گذشت ، او به خيال نسيه دل بسته ، آن نشيب [ و ] فراز جبال را خارا و حرير مىشمرد . سنگهاى خارا را به حبال مداخلات رشت و عمارلو كه خون در دل مسلمانان بسته وارد پل انبه ما خشت انبه را هم كه مثل آينه روشن ديد . خوانين عمارلو گفتند كه اگر حرفى بگوئيد هر آينه مايهء رنجش و زياده بر نجش خواهد شد . سرتيپ هم به تعارفات پىدرپى لازمهء احترام را مىنمود . ناهار كه مهمان على محمد لايه‌اى بودند ، در پل از همه چيز تل ، بعد از استراحت قيلوله و متفرق شدن مردم در سايهء اشجار ، وقت عصر تفنگچيان يل در جلو ، وارد كاهكوهستان شدند .